تبلیغات
. - شب عیدی

مرتبه
تاریخ : سه شنبه 29 اسفند 1391

به نام خودش!


بوی عید می آید...

همه به دنبال خرید شب عید هستند.خیابانهای شهر ما که هنوز تعداد ماشینهایش مثل تهران نشده پر از صدای بوق و رقابت و جرو بحث همیشگی رانندها شده است...

ظاهرا همه چیز مرتب است:سفره ی هفت سین، خانه تکانی قبل از شب عیدرسیدن به خود و دیگر چیزها.نمی دانم چرا همیشه این وقت هاست که دلتنگ می شویم.به فکر می رویم.فرو می رویم به درون و خسته و درمانده به زمان و مفهومش و مظروفاتش که کارهایمان باشد می اندیشیم.

به آرزوهایمان،نقشه هایی که کشیدیم و عملی نشد،به قول هایی که دادیم و شکستیم فکر می کنیم.ته دلمان خالی می شود.با خود می گویم:زمینی شدیم به خدا... یاد کودکانه های معصومانه مان بخیر...یاد خنده ها و بازیگوشی های پرمعنای آن روز های بخیر...

آه.

خدایا این منم.پس اینطوری است که جلو میرود.فرداهم همین روال است.جرقه ای از ترقه های چهارشنبه سوزی بزن به ما و شعله ورمان کن.بزن آتش به این خرمن خرمن شده های هستی این ناچیز.ما سجده ی طویل و نافله ی ره گشا بلد نیستیم.ما ذکر را فراموش شده ایم .

وآخر خودت باقی می مانی که لا یمکن الفرار منک.




طبقه بندی: یادداشت، 
ارسال توسط سیدعلی
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ